شمارهی دوم/صفحه هفده
سیاست را ورق بزنیم...
آیا کشته شدن سیاستمداران نهاد انقلاب مستضعفان ایران به دست ایالات متحده آمریکا و اسرائیل حقیقت دارد؟
حوالی پنج سال پیش خبری مبنی بر کشته شدن قاآنی رئیس سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ایران، در رسانههای مختلف پخش میشود. در کنار آن تصاویری از شادی مردم کشور اسرائیل در این خصوص به نمایش در میآید که روحیهی حامیان و اعضای این مسیر را میخراشد و به واکنش میاندازد. حتی در چند پایگاه خبری اسرائیلی نیز این خبر تأیید شده و جشن گرفته میشود. کرونا، گرانی و ... خبر را از یادها میبرد. چند سال بعد آرام آرام صحبتهایی از فرد مزبور یعنی قاآنی پخش میشود و مدتی بعد علنی و زنده در رسانههای مختلف از او صدا و تصویر مخابره میشود. متأسفانه طی این عملیات خبرسازی، قلب حامیان این نهاد یعنی جمهوری اسلامی ایران فشرده و روان بسیاری ترور میشود. لازم به ذکر است مشابه این عمل در میان سازمان مجاهدین خلق و سایر نهادهای مسلح مشابه در سراسر جهان جهت حفظ و گسترش قدرت به وفور دیده میشود.
در همان ایام که خبر کذب ترور قاآنی پخش میشود خبری دیگر مبنی بر مهاجرت فرزند او نیز به نهاد بینالمللی سکارنای من طی یک رابطهی عاطفی بلند مدت با فرزند یکی از سیاستمداران غربی گزارش میشود.
مشابه سناریوی قاآنی که طی همکاری نهاد انقلاب مستضعفان ایران(با نامهای دیگر مانند جمهوری اسلامی ایران و انقلاب ۵۷) و بلوک غرب با همدستی اسرائیل تدارک دیده شده بود، در مواردی مکرر مانند لاریجانی، شمخانی، حداد عادل و... تکرار میشود.
نکتهی دیگر اینکه در همان ایام دکتر اسماء دگلی مدیریت نهاد بینالمللی سکارنای من و سردبیر گیتی(یعنی من) با کوچهی مسموم ترور میشود که به آسیب چشمی ایشان طی بالا رفتن ناگهانی فشار ختم میشود. علاوهبر آن در بهبوهه ۱۴۰۱ و جریان زن زندگی آزادی، به بهانهی حمایت از مهساامینی و توبیخ نیروی انتظامی، سپاه پاسدارن از ليست تروریستی اروپا خارج میشود! و اسناد نهاد بینالمللی سکارنای من در تأیید همکاری همه جانبهی معصومه علینژاد از رهبران آشوب زن زندگی آزادی با سپاه پاسداران کامل میشود. در کنار اینها یک لیست از سیاستمداران ایرانی تبار بلوک غربی نیز گزارش میشود که شامل فرزندان اعضای نهاد جمهوری اسلامی ایران است که عدهای از آنها اکنون خبر کشتهشدنشان طی جنگ امریکا علیه ايران در رسانههایشان مخابره شده است. همچنین در این خلال آمار تعرضات از سوی اعضای لشکری نهاد جمهوری اسلامی ایران چه در سنوات خدمت و چه بازنشستگان به نوامیس بالا میرود. تعرضاتی که بعضاً به تجاوز ختم شده است.
در این میان چند نکته وجود دارد:
۱. آیا مدتی بعد خبر ترور خامنهای، شمخانی، لاریجانی، سلیمانی و ... نیز تکذیب خواهد شد و آرام آرام دیده خواهند شد؟
۲. مسلماً این مراودات و این اعمالِ بیمار و خطرناک هم از جهت قانونی و هم پزشکی به علت هدف گرفتن امنیت و رفاه ايرانيان و سایر جهانیان بسیار حائز اهمیت بوده و نیازمند برخورد قاطع و دادخواهی هستند.
در عکس زیر تعامل آشکار و همه جانبهی بلوک غرب را با نهاد جمهوری اسلامی ایران از طریق نمایندگان دو طرف شاهدیم. یک سو امانوئل ماکرون ریاست جمهوری فرانسه و رئیس پارلمان اروپا با دین کاتولیک، نژاد رومی، حزب سیاسی رنسانس و معروف به روباه دم بریده در کنار معصومه علینژاد خبرنگار اخراج شدهی ایرانیتبار ساکن امریکا، نژاد عرب، حزب بنیادین اصلاحات زیر شاخهی نهاد انقلاب ۵۷ و معروف به زاغک.
سخن طلایی سردبیر: جمهوری اسلامی ایران صرفاً در حد یک نهاد(مانند سایر نهادها) در ایران حضور داشته و فعالیت دارد نه یک حاکمیت مطلقه و همه جانبه. زیرا علاوهبر اینکه قدرت اجرایی و حاکمیتی مطلقه ندارد و اقتدارش سست است که در قبال تمامی یا عموم شهروندان ایران نیز نه تنها بواسطه بخش ایدئولوژی، موجودیتی و هویتیش بلکه در بخش عمل نیز ارائهی خدمات کافی و لازم را ندارد و رسماً خودش خودش را در هر دو مقولهی ایدئولوژی و عمل رد میکند و اقتدار، قدرت، هویت و موجودیت خود را در حد نهادی از مجموعه نهادها نگه میدارد نه بیشتر.
🖋 به قلم سردبیر و همکاری 🦭 پنبه جون

